تبليغاتX
××اینجا پارک کنی....پنچر میشی.....××
..:: من نقش خدا رو روی دیوارا کشیدم ::..
عیدتون که گذشت مبارک

نماز و روزتون قبول.......

ما فعلا پنچر کردم......

ولی هنوز اوراق نشدم....

 

یه تبربک:سلام فرارسیدن ماه مهمونی خدا رو به همتون تبریک میگم بچه ها خدایی هر چقدر میتونین

از این ماه واسه نزدیکی به خدا(از هر طریقی که میدونین)استفاده کنین چون معلوم نیست ساله دیگه

ماه رمضون ماها کجاییم و چه حالی داریم......

یه معذرت:این یکی رو دیگه چیزی نگم بهتره دلیل دارم ها ولی همون ببخشد بگم سنگین ترم.....حسابی دیر شده میدونم

بقیه اش رو خودتون ببینید


تاریکترین لحظه ی شفق فرا رسیده است

ماه

کم کم

پشت تپه ای سیاه فرود میآید

شب می رود

وخدا کم رنگ میشود

نم نمک به پیشواز دنیا باید رفت

و از شب باید خداحافظی کرد

اولین تکان ها ی انسان

او

هنوز به هوش نیامده

ارواح یکدست سفید پوش دسته دسته

از آن سوی آسمانی که گر گرفته است پایین میآیند

جسم های سیاه وسفید وخاکستری

هنوز به زمین چسبیده اند

فرشته هایی که تا صبح در زمین سیر میکردند

آماده ی پروازند

میروند تا بالهایشان خاکی نشود

میروند تا انسان انسان بماند وفرشته فرشته

اشتباه نکن

این صدای موذن نیست

فرشته ها با درو دیوار وذره ذره ی آفرینش همصدا شده اند

و در این میان فقط انسان خواب است

بی خبر از همه جا

هر فرشته که به بالا میرود

دست کسی را گرفته

واز خواب بیدار میکند

....بعضی ها ...آن بالامی مانند......میروند وهمسایه ی دیوار به دیوار خدا میشوند ...تا همیشه

و لحظاتی بعد

صبح فرا میرسد

آدمی در پس افکارش

احساس نور میکند

انگارساعتی قبل مهمان خدا بوده


.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯

دوستایی که اومدن دیدن آپم وخبر ندادم

ناراحت نشن از دستم بزارن به حساب

نه به حساب چیزی نزارن

فقط ببخشن

راستی ماهه رمضانه

دعام کنید

هم منو

هم یه دوست خوب که خیلی زلاله

قربان شما رسول

ساعت ۷:۵۷ صبح


لينك ثابت | نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 7:59  توسط (رسول)  | 

 

سلام وخیلی سریع معذرت برای خاطر هفت روز تاخیر .....واصل مطلب

قول داده بودم مطلبی در مورد برنادت سوبیرو بنویم....همون دختری که فیلمی هم بر اساس داستان زندگیه واقعی اش ساخته شدکه اتفاقا شبکه یک هم پخش کرد....ولی وقتی داستان این دختر رو برای خیلی از دوستام و حتی خونواده تعریف کردم با عکس العملایی مواجه شدم که فکرشو نمیکردم......خوب یا بدش قابله حدس زدنه برنادت در حد یک فیلم سینمایی بیشتر نبود برای ما...مثل....هزار ویکشب...مثل اشین...مثل جنگجویان کوهستان...مثل ....یانگوم نه از یانگوم خیلی کمتر.....دقایقی برای سرگرمی و دیگه هیچ..این شد که بجای نوشتن داستان زندگیش(که تو خیلی از سایتا هست) اومدمو کمی از واقعیت ها نوشتم.....از نوع برخورد ما با ....ول کنید بابا ..خودتون بخونید...آخرشم چند تا لینک میزارم واسه کسایی که حوصله دارن ودوست دارن برن با برنادت وداستان زندگیش آشنا بشن

 

عکس تزیینی


خلاصه ی برنادت:دختر فقیری که به آسم مبتلا بودوادعا میکرد مریم مقدس را میبیند ،مقامات شهر او را تهدید می کردند تا ادعای خود را باز پس گیرد ، اما برنادت با پافشاری اصرار داشت که مریم مقدس را می بیند،بخاطر همین هم با رفتارهای خشن و بی رحمانه ای مورد آزار قرار گرفت،زمانی که معلوم شد که از یک بیماری لا علاج و دشوار رنج می برد ، این سخت گیری ها هم پایان یافت،برنادت در 36 سالگی جان سپردسي سال پس از مرگش به دستور مقامات نبش قبر شد . دليل نبش قبر اثبات قديسه بودن اين بانوست . در كمال حيرت بدن پاك و دست نخورده برنادت در تابوت نمايان شد......

 


دنیا بدون او هیچ تغییری نمیکند،همانگونه که با او!!!

خدا همان خداست،انسان همان انسان!!

این وسط فقط فرشته غریب مانده است.......

انسان گاه گاهی انگشت در دهان می گیرد و متحیر میپرسد:فرشته دیگر چیست؟نکند خدایی وجودنداشته و ندارد؟

و میترسد از اندیشه ی اینکه....سالهای سال به دنبال توهمی بیشتر نبوده.....این لحظات تنها خداست که میتواند به فریادش برسد....

آری خدا...همان توهم همیشگی!!!!!!

برنادت هم توهم بود ...او طرد شده بود

برنادت توهم بود چون متهم شده بود به دروغگویی

برنادت توهم بود چون پس از دیدن مادر مقدس مردم توهم زده لباس هایش را تکه تکه نکردند برای تبرک

و به ده ها دلیل دیگر ....برنادت توهمی بیشتر نبود...توهماتی که آنسوی کره ی زمین اعجاز وکرامت نام دارند....

حق میدهم به آن کسی که به حرفهایم میخندید...

....فرشته ی زمینی تخیلی بیشتر نیست

گفتم محمد را چه قبول داری؟لب هایش را گاز گرفت وگفت:استغفرا...خطوط قرمز را رعایت کن....

پس معلوم شد به توهم اعتقاد دارد....

میگفت:ان الدین عندا... اسلام(تنها دین نزد خدا اسلام است)..کافر .. کافر است...چه برنادت باشد چه کسی دیگر

گفتم :،خدا خودش گفته،اجباری در دین نیست

خندید و گفت....دیوانگی هایت را بگذار برای خودت..من حوصله ندارم...

صدای اذان به گوش رسید..وقت نماز بود..تنهایم گذاشت و رفت وضو بگیرد...نمازش را خواند...

سالها بود که اینگونه نماز میخواند...آرام و در سر وقت معین.....نمازش که تمام شد.......

از همسایه ی بغلی تا اموات بقال سر کوچه...خوب و بد را دعا کرد..

من هم نماز خواندم .بعد از نماز برای برنادت هم دعا کردم...

با نیشخندی گفت:او که خودش قدیسه است..احتیاجی به دعای تو ندارد....معلوم بود کنایه میزند

چقدر فقیر بود...فکر میکرد میخواهم رقیبی برای اعتقادات پاکش بیاورم...تقصیر او نیست

سالهاست آسمان را خط کشی کرده اند.....محمد مال ما....عیسی مال آن ها...مریم مال آن یکی ها

موسی هم مال شما......

جالب تر اینکه اکثرا هم تنها به قدیسه های خود اعتقاد دارند....وباقی را ...نه....

کدام یک از شما میشناسید کسی را (حتی در این مملکت اسلامی با این همه ادعای منطق وعقلانیت)

که برای شفای مریضش دست به دامان مریم شود؟؟؟

پس دیگر قبول برنادت شبیه خوابی بچه گانه است....

آنها هم مثل ما اینگونه می اندیشند...

جنگ صلیبی هنوز هم قربانی میگیرد...این بار..در تفکرات ما...

مینویسم و بخوان وبگذر به هیچ کس هم نگو

خودت را مثل من انگشت نما نکن.....

فقط بگو که گفتم:

تمام آسمانی ها آمده اند برای تمام زمینی ها

 

*•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯*

کامل در مورد برنادت

توی این لینک ممکنه از یه سری واژه های تند مذهبی مثل(جمکران اروپا)استفاده شده باشه که منم زیاد موافق نیستم باهاش

 خبر همشهری در مورد برنادت

لینک خبر همشهری

 

تصویر تابوت شیشه ای برنادت

تابوت شیشه ای وجسد برنادت

 میدونم طولا نی شد....قربان شما ....رسول ساعت ۳صبح روز سه شنبه


لينك ثابت | نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 3:51  توسط (رسول)  | 

 

سلام بچه ها واسه اینکه طولانی نشه میرم سر اصل مطلب

بازم یکمی دیر آپ کردم............ولی این بار پنچر نکردم......یه مقداری درگیر مشکلات روز مره زندگی بودم مثل همه....

من میخواستم مطلبی در مورد یه دختره مسیحی بنام برنادت سوبیرو بنویسم(شاید اسمشو خیلیا شنیده باشن)ولی

چون تولد حضرت زهرا وروز مادر رسیده گذاشتم واسه بعد...........راستش سر گذشت این دختر خیلی منو تحت تاثیر قرار

داده...........پیشنهاد میکنم .......شما هم یه تحقیق کوچولو در این رابطه بکنید...این عکسشه.....حالا اگه لازم دیدین بیشتر

توضیح میدم......................دوست شما .........رسول...............

برنادت سوبیرو دختری از آسمان

برنادت سوبیرو


این نامه رو شاید وقتی بخونی که دیگه دیر شده!!!
شاید اونروز دیگه رمقی تو دستات نباشه که بخوای جوابشو برام بنویسی
ممکنه  بین ماها فاصله افتاده باشه،فاصله ای طولانی از
زمین تا
آسمون
نمی دونم اصلا چرا امشب بد جوری دلم هواتو کرده،درسته هر روز جلو چشمامی ولی
اینگار که نمیبینمت !!! حسرت اونا یی رو میخورم که تورو ندارن ولی هرشب توی خوابشون شایدم توی  بیداری ميبيننت ودستات و میگیرن .اونا یی که خیلی راحت میبو سنت ....
آخ گذشته ها کجان؟؟؟؟؟....گرمای وجود تو هیچ وقت برام تکرار نمیشه..................

میدونی .....هر چی بزرگتر میشم بیشتر... عذاب میکشم
یاد قدیما بخیر....اون روزا با تو خیلی صمیمی تر بودم
اونروزا من یه فرشته داشتم....که جاش تو زمین بود...ولی هر چی بزرگتر شدم
بهم فهموندن که باید تو
آسمونا دنبال فرشته گشت......
 به ما یاد دادن فرشته ها از نور ساخته شدن،دیده نمیشن، جسم نیستن، پیر نمیشن،تو آسمونن......

اما اشتباه میکردن

آخه فرشته ی من تو زمینه....دارم میبینم دستاش کم کم داره به لرزه میفته....
 پیشونیش پر شده از خط های موازی.....تو صداش یه سنگینه خاصی احساس میکنم...میدونم
خیلی بهش بدهکارم........ولي فقط ميتونم بهش بگم
....  ببخشید ....این جواب همیشگیه من به بدی هام در عوض همه ی خوبیات...


اگه روم نمیشه سرم  رو بزارم رو شونت و برات حرفای دلم رو بزنم ببخشید
اگه روم نمیشه تو چشمای قشنگت زل بزنم و بگم دوستت دارم
ببخشید
اگه شب تا صبح برام بیخوابی کشیدی
ببخشید
اگه یخچال خونه پر شده از قرص های رنگارنگ ......ببخشید
اگه برات بچگی نکردم.......ببخشید...اگه به درد ودلات گوش نکردم
ببخشید
اگه ازت خجالت کشیدم .......هلالم کن


آخرشم نفهمیدم این  همه حیا واسه چی؟مگه نه اینکه من از خودتم؟؟؟ از وجود خود تو
آدم که از خودش خجالت نمیکشه...میکشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میدونم تقصیر از منه....منی که تو دنیای خودم غرق شدم
مادر جون
دیگه قصه ی چادر نماز یادگاری و سجاده ویه قاب خالی روی دیوار تکراری شده......
خسته شدم.....از این همه......حجابی که بین ماست........از این همه غرور بی جا..ازاین قانونه بی ربطه دنیا که قدر داشتنی هامون و وقتی از دست میدیم می فهمیم
میخوام تا وقتی هستی بهت بگم

......اندازه ی خودت دوستت دارم....


لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 21:50  توسط (رسول)  | 

شهادت یاس سفید علی ،شقایق پرپر محمدی،مادر پاکی ومهربانی رو به همتون تسلیت میگم

اینک علی جان

میبینم فرشتگان را که بال در بال یکدیگر پرواز می کنند/وتمام فضای آسمان را پر کرده اند

راستی ،علی جان /آیا میبینی آنچه را که من میبینم؟/این جبرییل است که به من سلام میکند...

.واین میکاییل است که سلام می کند....واین ها همه فرشتگان خدایند که به استقبال من آمدند

چه شکوهی وچه عظمتی........ینک علی جان..................به خدا این عزراییل است که به من سلام میکند

به او میگویم:...................بگیر جان مرا،اما با مدارا/خدای من .....به سوی تو می آیم نه به سوی آتش

سلام بابا.....سلام به وعده های راستین تو .....سلام به لبخند شیرین تو ......خداحافط علی....

خدا حافظ حسن.....خداحافظ حسین عزیزم....خداحافظ زینب،دخترک کوچک من....خدا حافظ

سلام مرا به فرزندانمان که تا قیامت به وجود می آیند برسان

*•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯**•.¸¸¸.•`¯*

یکی از دوستامون(دل های شکسته) تو نظری که دادن دو تا ایراد کاملا درست بهم گرفتن

گفتن که آپای من یکمی طولانیه واکترا غمگینه/خواستم تشکر کنم از ایشون

اینکه چرا آپام طولانیه علت داره/من ماهی یک بار آپ میکنم  دوست دارم تموم حرفایی که دغدغه های ذهنی من وشاید خیلیایه دیگه اس رو بنویسم ونمیخوام چیزی از قلم بیفته....علتای دیگه ای هم داره ولی بخاطراینکه طولانی نشه فعلا همین یکی رو ازمن قبول کنیداما اینکه چرا آپام غمگینه می دونم مشکل کجاست.........مشکل از اینه که من دنیا رو با واقعیتاش میبینم ...شما راست میگی.....خیلی وقتا باید چشم رو بست و به همه چیز خندید.....من حق ندارم کسی رو ناراحت کنم

برای تو مینویسم ای جنوب برای تومینویسم ای خرمشهر .برای تو ای خوزستان مظلوم

لطفا کسایی که حالشو دارن  این قسمت رو  تو ادامه ی مطلب بخونن

×××خدا آزادش کرد×××شما به بندش کشیدید××××

مادر جون سلام(خلاصه ی مطلب)

امروز اومدم یاد قدیما یه سر بزنم به شهرم ....زیاد نمیمونم باید برم

دلم واسه محلمون خیلی تنگ شده/واسه تو...واسه بابا....

واسه طاهره جونم خواهرگلم...راستی چرا طاهره رنگ صورتش زرد شده؟؟؟؟

بمیرم بابا خیلی پیر شده......طاهره هم بزرگ شده اما ای همه چین وچروک چی میکنه رو صورتش.....

پ چرا شوهرش ندادین....../یه دسی بالا بزنین دیگه/زشته بخدا مردم حرف در میارن ها

هنوزم تو ای گرمای خرما پزون لباس سیاه تنت میکنی.....بابا بی خیالش شو

بسه دیگه غصه خوردن/برگردوم به ممد چی بگوم/بگوم هنوزم داری خودخوری میکنی؟؟؟؟؟بخدا اونم راضی نیست

چرا کوچه رو چراغونی نکردید؟؟/

امروز روزسومه ....مگه یادتون رفته......امروز همو روزیه که اون نامردا رو فراری دادیم....میدونی چند تا از بچه ها پرپر شدن تا محاصره رو تونستن بشکنن.......حق دارین شما که ندیدن علی.چطوری گلوله ی مستقیم ار پی جی خورد و تیکه تیکه شد...حمزه که جسدش زیر زنجیر تانکای عراقی له شد....صمد که تو بغل خود مو جون کند و اروم گرفتقاسم که تو اروند غذای کوسه ها شد.....

میبخشی اگه عکس ناراحتتون میکنه

ولی یادمون باشه اینا یه روز رفتن تا.........

تموم امیدمون ای بود که بعد ما خودیا هواتونو دارن

قرار نبود نازک تر از گل بشنوید

چرا هنوز دیوارای خونه هامون خرابه

نخلامون سوخته ان.....فقر وبدبختی بیداد میکنه

ای همه جوونو کدوم بی ناموسی معتاد کرده؟؟؟؟

پشت دیوارایی که هنوزم خون بچه های گردان از روشون پاک نشده.....ای همه سرنگ وآمپول...ریختن که چی....چرا جمع شون نمی کنن؟؟؟

میخوان نمایشگاه بر پا کنن.....از کثافت کاریاشون...از دزدیاشون.....ازبی عرضگی و نامردیشون

آی اونا که حاجی حاجی میکنن به دورتون....ای اونا که سلام صلوات از دهتون نمیفته

آی اونا که حرفتون برو داره...ای اونا که هرسال بوسیدن حجرالاسود وزیارت مقام ابراهیم نصیبتون میشه..میدونین چن تا ابراهیم پشت همین دیوارا

نا جونمردونه کشته شدن؟؟؟؟؟..بیاید و به داد کعبه ی فراموش شده ی شهرتون برسید

بخدا ای دیوارا سجده گاه فرشته ان.....ای دیوارا تقدس دارن


ادامه مطلب

لينك ثابت | نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 2:36  توسط (رسول)  |